عاشـقـانه

((مریم حیدر زاده))

 

سلام بهونه ی قشنگ من برای زندگی

آره بازم منم همون دیوونه همیشگی

فدای مهربونیات ، چه می کنی با سرنوشت؟

دلم واست تنگ شده بود ، این نامه رو واست نوشت

 

حال منو اگه بخوای رنگ گُلای قالیِ

جای نگاهت بدجوری تو  صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش مَنن اینجا هوا پر از غمِ

از غصه هام هرچی بگم ، جون خودت بازم کمِ

دیشب دلم گرفته بود رفتم کنار آسمون

فریاد زدم یا تو بیا ، یا من پیشت برسم

 

 فدای تو یه وقت شبها بیخوابی خستت نکنه

غم غریبی عزیزم زرد و شکستت نکنه

 

اگه واست زحمتی نیست بر سر عهدمون بمون

 

منم تو رو سپردمت دست خدای مهربون

از وقتی رفتی آسمونمون پر کبوتره

زخم دلم خوب نشده ، از وقتی رفتی بدتره

 

فدای تو ، نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم

حقیقت و واست بگم : به آخر خط رسیدم

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت

برای مهربونیات ، نوازشات ، بوسیدنت

به خاطرت مونده یکی همیشه چشم به راحته

یه قلبِ تنها و کبود هلاک یه نگاهته

من میدونم همین روزا عشق من از یادت میره

بعدش خبر میدن بیا که داره عشقت میمیره

 

چندتا گل کنارمه

یه بغض کهنه چند روزه دائم در انتظارمه

تنها دلیل زندگی

با یه غمی دوست دارم

داغ دلم تازه میشه اسمتو وقتی میارم

وقتی تو نیستی چه کنم با این دلِ بهونه گیر

مگه نگفتم چشماتو از چشم من هیچ وقت نگیر

 

دلم میخواد یه چیزی رو بدونی

نه عاشقی ، نه مهربونی

میگم شبها ستاره ها تا میتونن دعات کنن

نورشون و بدرقه ی  پاکیِ خنده هات کنن

نوشته شده در ۱۳۸٩/۱/۱۳ساعت ٧:٥٢ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |