عاشـقـانه

آنچنان رسم وفا مرد که ترسم روزی / لیلی زنده شود یادی ز مجنون نکند .

  

خواستم توی قلبت خونه کنم دیدم زمینش خیلی گرونه ! ما که فقیریم ، توی چشات چادر میزنیم .

  

 

به قلبم نشستی نگفتم چرا / دلم را شکستی نگفتم چرا

یکی خواب شبهای من را ربود / چو دیدم تو هستی نگفتم چرا

 

 
 

تو دیگه بر نمیگردی ولی من چشم انتظارم / هنوز برام عزیزی چه دل ساده ای دارم . . .

 

عاشق یک بار به دنیا میاد اما سه بار میمیره

وقتی یارشو با کسی می بینه

وقتی بفهمه اون دوستش نداره

وقتی بفهمه هیچ وقت به اون نمیرسه . . .

  

 بچه که بودیم ، بچه بودیم ، بزرگ که شدیم ، بزرگ که نشدیم هیچ ، دیگه همون بچه هم نیستیم ، برای عشق پاک بچه گی هایم دلم تنگ است .

 

 


 

نوشته شده در ۱۳۸٩/۳/٥ساعت ٩:۳٦ ‎ب.ظ توسط حسین نظرات () |